گنجه
۰۵ ۲۹م, ۱۳۸۹
خاک بر سر من. چرا؟ الان بهتون میگم…
پاکستان رو سیل برده، غزه هنوز توسط اسرائیل محاصره است، چپ و راست تحریم و تهدید میشیم، سوراخ لایه ازن هی گشادتر میشه، گند شیطانپرستی دنیا رو برداشته، توی قرن ۲۱ هنوز توی آفریقا هر روز ملتی از گرسنگی میمیرند، …
اینها چه ربطی به «خاک بر سر من» داره؟ اگر همین قدر کافی نیست یه کم صبر کنید…
تو این اوضاع و احوال صدا و سیمای جمهوری اسلامی بر میداره، به حساب پیام بازرگانیهای خودشون هم که حساب کنی، وقت ثانیهای خدا تومانش رو ساعت ساعت میده دست آقای فلانی که در مورد قرارداد دستمزد سالی ششصد میلیون تومانیشون (بله، درست خوندید؛ به عبارتی ماهی پنجاه میلیون تومان) که قرار بوده از بیتالمال (یعنی از جیب من و شما) بگیرند چونه بزنند.
خب مگر چه اشکال داره؟ آقا لابد دانشمند هستهایاند. نه، فکر نکنم! آپولو هوا میکنند؟ نه. استراتژیست سیاسی-نظامیاند؟ نه. صنعتگری، تولیدکنندهای، صادرکنندهای، چیزیاند؟ نه. محققی، استادی، نظریهپردازی، …؟ نه نه نه… آقا سرمربی تیم فوتبال تشریف دارند!
–
بهروزرسانی: دوستان گفتند که ششصد میلیون نبوده، بلکه هشتصد میلیون بوده
۰۳ ۲۵م, ۱۳۸۸
گاهی که مدام بین ملت بازمنبع0 زندگی میکنم، اخبارشون رو پیگیری میکنم، تارنوشت1هاشون رو میخونم، مطلب مینویسم و خلاصه تو جوّ بازمنبعیها هستم، فکر میکنم که اکثر کاربرهای رایانه2 با مقولهٔ نرمافزار آزاد3 و بازمنبع آشنا هستند. با خودم میگم حتماً اغلب کاربرها روی رایانهشون یک توزیع4 Linux نصب دارند. فکر میکنم همه حتی اگر از Linux یا یکی از BSDها استفاده هم نمیکنند، حداقل میدونند چیه. واقعاً باورم میشه که ما اکثریتیم!
۰۳ ۱م, ۱۳۸۸
مردم: هُووو … شاه رو نگاه! لباس تنش نیست! هُووو …
بچه: ولی شاه که لباس تنشه!
[نگاههای معنیدار مردم به بچه و به همدیگر]
بابای بچه: ساکت شو بچه، مردم میفهمند روشنفکر نیستی.